سيد محمد باقر برقعى
61
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ابر ، باران ، خورشيد ابر ، آه دل حزين زارى بودهست * باران ، نم چشم بىقرارى بودهست خورشيد كه از حرارتى در تاب است * افروختهء هجر نگارى بودهست عيش موعود بنگر به چمن ، عبيرآلود شدهست * درياب ، زمان عيش موعود شدهست خوش باش كنارِ ساقى و چشمه ، كه گل * تا درنگرى ، تمام نابود شدهست تهماندهء جام عمر ابر آمده روى باغ گلگونه كند * صحرا پُرعطر زنبق و پونه كند بردار پياله ، پيشتر ز آنكه اجل * تهماندهء جام عمر ، وارونه كند كومهء شب هوا خاكسترى ، بىدوده امشب * زمين ، تارش يخ و مه پوده امشب مىآد از كومهء شب زوزهء گرگ * شب از شبهاى برفآلوده امشب طرح تگرگى ، يورش از ابر سيه كرد * سپيد و صورتىها را تبه كرد بُريد از گردن باغ شكوفه * گلوبند و ، نثار خاك ره كرد دعوت لبخندهات ، تداعى گُل دستت ادامهء رويش چشمت ، تلألؤ مرواريد در باغِ حنجرهات ، شوق سارها